شمس الدين حافظ
175
سفينه حافظ ( فارسى )
دلى كو عاشق رويت نباشد * هميشه غرقه در خون جگر باد بتا چون غمزهات ناوك گشايد * دل مجروح من پيشش سپر باد چو لعل شكّرينت بوسه بخشد * مذاق جان من زو پرشكر باد مرا از تست هر دم تازه عشقى * ترا هر ساعتى حسنى دگر باد كسى كو بسته زلفت نباشد * چو زلفت درهم و زير و زبر باد بجان مشتاق روى تست حافظ * ترا بر حال مشتاقان نظر باد [ 100 دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد ] 5 [ 1 ] شماره مسلسل 147 دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد * گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد گفتم بباد مىدهدم باده نام و ننگ * گفتا قبول كن سخن و هر چه باد باد سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست * از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد بىخار گل نباشد و بىنيش نوش هم * تدبير چيست وضع جهان اينچنين فتاد پر كن ز باده جام و دمادم به گوش هوش * بشنو ازو حكايت جمشيد و كيقباد در آرزوى آنكه رسد دل براحتى * جان در درون سينه غم عشق او نهاد بادت بدست باشد اگر دل نهى به هيچ * در معرضى كه تخت سليمان رود بباد حافظ گرت ز پند حكيمان ملالتست * كوته كنيم قصه كه عمرت دراز باد [ 105 صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد ] 6 شماره مسلسل 148 صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد آنكه يك جرعه مى از دست تواند دادن « 1 » * دست با شاهد مقصود در آغوشش باد كيست آن شاهسوار خوش و خرم كه دو كون « 2 » * بسته بند قبا و علم دوشش باد
--> [ 1 ] پاورقى غزل 5 - دكتر غنى معتقد است كه اين غزل را حافظ در ماتم شاه ابو اسحاق گفته است : ( 1 ) يعنى كسى كه مى بذل و بخشش كند ( 2 ) دنيا و آخرت